العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
396
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بشناسند نسبت به يك ديگر الفت دارند و قلبهائى كه يك ديگر را نشناسند با يك ديگر اختلاف خواهند داشت . بهلول بزيد گفت : چه چيزى باعث شد كه تو از شهر خود با پاى پياده خارج شوى ! ؟ زيد گفت : به خدا قسم من از شدت غم و اندوه خارج شدم . زيرا شنيدهام اين لعين يعنى متوكل دستور داده : قبر امام حسين عليه السلام را شخم بزنند و ساختمان آن را خراب و زائران آن حضرت را شهيد نمايند . اين موضوع است كه : مرا از وطن خود خارج ، زندگى را بر من تلخ ، اشك مرا جارى نموده و خواب را از چشمانم گرفته است . بهلول گفت : به خدا قسم من نيز همين طور شدهام . زيد گفت : برخيز تا بكربلا برويم و قبرهاى فرزندان على مرتضى را مشاهده نمائيم . ايشان دست يك ديگر را گرفتند و آمدند تا نزد قبر امام حسين رسيدند و ديدند : آن قبر به حال اوليهء خود باقى و تغيير نكرده است . ولى ساختمانهاى آن را خراب نمودهاند . هر چه قدر آب بر آن قبر مبارك مىبستند آب فرو ميرفت و بقدرت خداى توانا حيران ميشد و در اطراف قبر دور ميزد يك قطره از آن آب بقبر امام حسين عليه السلام نميرسيد . هر گاه آب نزديك قبر آن بزرگمرد مىآمد زمين آن قبر به اجازه خداى توانا ارتفاع پيدا ميكرد . زيد از آن منظره تعجب كرد و گفت : اى بهلول نگاه كن ! ميخواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش نمايند . خدا نمىپذيرد مگر اينكه نور خود را كامل كند ، و لو اينكه براى مشركين ناپسند باشد . متوكل همچنان مدت بيست سال دستور ميداد تا قبر امام حسين را شخم بزنند ولى قبر آن بزرگوار همچنان به حال خود بود و تغييرى نميكرد و قطرهاى از آب بر بالاى آن قبر مقدس نميرفت . وقتى آن شخص كشاورز با آن منظره مواجه شد گفت : به خدا و حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله ايمان آوردم . من سر به بيابانها ميگذارم و ميروم . ولى قبر حسين را كه پسر دختر پيامبر خدا است شخم نميزنم . مدت بيست سال است كه بقدرت و آيات خدا نظر ميكنم و دليل و برهانهاى آل پيغمبر خدا را مشاهده مينمايم و باز هم عبرت نميگيرم ! !